زیر ذره بین
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢ شهریور ۱۳۸۸  

اینجا نیز چشم اندازهای رویایی اند،

ماهواره و عُزلتکده.

اینجا نیز توده های کشتار خاک اند.

و سلول ها و جنگاوران

که جان بر سر ترانه ای می نهند.

***

اینجا نیز گورستانهایند،

شهرت و برف.

و من همهمه می شنوم،

عصیان سرزمینهای وسیع.

" میروسلاو هُلوب "


کلمات کلیدی: شعر ،میروسلاو هلوب
جنگ مهربان است
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸۸  

اشک مریز، دخترک، زیرا جنگ مهربان است

زیرا دلداده ات دستان شوریده اش را به آسمان برداشت

و توسن وحشت زده تنها به تاخت رفت،

اشک مریز.

جنگ مهربان است.

طبلهای غران هنگ،

جانهای کوچکی که تشنه جنگند،

مردانی که برای مشق نظامی و مرگ زاده شده بودند.

افتخار به وصف نیامده بر فرازشان به پرواز در می آید،

عظیم است خدای جنگ، عظیم، و قلمرواش

آوردگاهی که بر آن هزاران جسد افتاده است.

***

اشک مریز، طفلک، زیرا جنگ مهربان است.

زیرا پدرت در سنگرهای زرد در غلتید،

خشم درون سینه اش را فرو خورد و جان داد،

اشک مریز.

جنگ مهربان است.

پرچم افراشته رخشان هنگ،

نشان عقاب با کاکل سرخ و زرین،

مردانی که برای مشق نظامی و مرگ زاده شده بودند.

هدفشان فضیلت کشتار

صلابت کشتن را بر آنان باز می نماید

و آوردگاهی که بر آن هزاران جسد افتاده است.

ای مادرِ با قلبی فروتن،

همچون دکمه ای آویخته

بر کفن روشن شکوهمند پسرت،

اشک مریز.

جنگ مهربان است.

stephen crane

 " استیون کِرین " داستان نویس و شاعر شوریده ای بود که به سال ١٨٧١ در نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد. آثارش که دارای شیوه ای بدیع  و جسورانه اند عبارتند از‌ : " نشان سرخ دلیری "، " زورق بی حفاظ"، "مگی؛ دختر کوچه ها " و منظومه بلند " سواران سیاهپوش".

کرین در سال ١٩٠٠ بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.

 

 

 


کلمات کلیدی: شعر ،استیون کرین
قربانی شماره 48
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸۸  

در سینه اش فانوسی از گل های سرخ و یک ماه یافتند

به هنگامی که بر صخره ای مرده افتاده بود.

یافتند قوطی کبریتی

و گذرنامه ای

و نقش هایی بر بازوی هنوز گرمش.

***

مادرش او را بوسید

و بر او گریست

سال از پی سال.

خار بُن در چشمانش شکفت

و تاریکی انبوه شد.

به زمانی که برادرش رشد یافت

و رفت تا کاری در بازارهای شهر بیابد،

به زندانش افکندند

جواز کار با خود نداشت

و در واقع، در خیابان ها می گرداند

صندوقی عفن

و صندوقهای دیگر را.

***

آه ای کودکان سرزمین من

بدینسان بود که ماه فرو مرد.

 

" محمود درویش " شاعر فلسطینی، به سال ١٩۴١ در روستای بُروه در فلسطین اشغالی به دنیا آمد. او تا پیش از کوچ از فلسطین در شهر حیفا زندگی می کرد و با هفته نامه ها و نشریات انقلابی همچون الاتحاد، الجدید و ... همکاری داشت. اکنون نیز زندگیش را همه به سیر و سیاحت می گذراند و گهگاه در کشوری عربی اتراق می کند. محمود درویش در مصاحبه ای گفته بود : " هر مسافری وقتی از هواپیما پیاده می شود، دست در جیب می کند و با لمس کردن کلید خانه اش احساس آرامش می کند، اما من بعد از هر سفر به خانه ای جدید می روم و کلیدی نیست تا به من آرامش دهد." از او چند مجموعه شعر به نامهای " پرندگان بی بال ١٩۶٠ "، " برگهای زیتون ١٩۶۴ "، " عاشقی از فلسطین ١٩۶٩ "، " گنجشکان در الجلیل می میرند ١٩٧٠ " منتشر شده است.  


کلمات کلیدی: شعر ،محمود درویش
بدرود در لحظه جدایی
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸۸  

مادر من ( آه، ای مادران سیاهی که فرزندانتان رخت بر بسته اند )

تو انتظار و امید را به من آموختی

بدانسان که خود نیز در ساعات مصیبت بار آموخته ای.

***

در من، اما،

زندگی کشته است آن امید رمز آلود را.

دیگر منتظر نمی مانم

آینده در انتظار من است.

***

امید، مائیم،

فرزندان تو

رهروان ایمانی که می پرورانَد زندگی را.

***

ما فرزندان پا برهنه بوته زاران صحرائی

پسرکان بازیگوش به مکتب نرفته ای که با توپهای پارچه ای بازی می کنیم

بر دشتهای تفته نیمروزی

مائیم

***

اجیر نشده ایم تا عمرمان در مزارع قهوه تباه شود

مردان سیاه جاهلی

که باید به سفیدها احترام بگذاریم

و از اغنیا بترسیم

ما فرزندان محله های بومی توئیم

که برق را هیچگاه بدانجا راهی نیست

مردان محتضر مست

در جذبه ضرباهنگ یکبند تام تام طبلهای مرگ

فرزندان تو

که گرسنه

که عطشان

که شرمنده ایم تو را مادر بنامیم

که می ترسیم از کوچه ها بگذریم

که می ترسیم از آدمیان.

این ماییم

امید فردای روشن زندگیمان.

agostinho neto  " آگوستینو نِتو " از شاعران مبارز آفریقایی، به سال ١٩٢٢ در آنگولا به دنیا آمد. در لیسبون پزشکی خواند و سپس به وطنش آنگولا بازگشت تا به امر طبابت بپردازد. با نهضتی که هدفش احیای فرهنگ بومی و اصیل آنگولا به رهبری ویریاتوداکروز بود، همکاری داشت.

 در ١٩۶٠ رهبری جنبش رهائی بخش آنگولا را به عهده گرفت و در همان سال دستگیر شد و برای گذراندن مدت حکومتش به پرتغال انتقال یافت. اما در سال ١٩۶٢ اعلام شد که به یاری جنبش مقاوت دموکراتیک از زندان گریخته است. اشعارش در جُنگها و نشریات ادبی پرتغال و آنگولا به چاپ رسیده است.

او را پابلو نرودا یِ آفریقا نامیده اند. درونمایه سروده هایش رنج نامه زندگی سیاهان آفریقایی است.


کلمات کلیدی: شعر ،آگوستینو نتو
گناه
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸۸  

چه دلپذیر است
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیر و نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در این صورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس

"فدریکو گارسیا لورکا"


کلمات کلیدی: شعر ،فدریکو ،گارسیا لورکا
پنج دقیقه پس از حمله هوایی
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸۸  

در پیلسن

بیست و ششمین ایستگاه جاده،

زن به طبقه سوم رفت

به بالای پلکان، تنها جایی که باقی مانده بود،

از تمامی خانه

در را گشود

چار طاق به روی آسمان،

و حیرت زده بر لبه آن ایستاد.

زیرا که جایی بود که دنیا

به آخر می رسید.

***

آنگاه

به دقت در را قفل کرد

مبادا کسی بدزدد

سیریوس

یا آلدِ باران را

از آشپزخانه اش،

به طبقه پایین بازگشت

و به انتظار نشست

برای برپایی دوباره خانه

و برای شوهرش که سر از خاک بر دارد

و برای دستها و پاهای فرزندانش که به جای خودبرگردند.

***

بامدادان او را یافتند

به بی جانی سنگ،

و گنجشکان بر دستانش نوک می زدند.

"میروسلاو هُلوب"


کلمات کلیدی: شعر ،میروسلاو هلوب